SEO Services Glendale

معرفی رمان قمارباز اثر فئودور داستایوفکسی

معرفی رمان قمارباز اثر فئودور داستایوفکسی:

رمان «قمارباز» درباره‌ قمار است. درباره‌ آدم‌هایی که هر چقدر می‎برند حریص‎تر می‎شوند و هرچه می‌بازند پشیمان نمی‌شوند. درباره‌ آدم‌هایی که همه زندگی خود را به پای شانس می‌گذارند.

رمان قمار باز را می توان به جرئت، یکی از زیبا ترین و تاثیر گذار ترین آثار فئودور داستایفکسی دانست. قمارباز؛ حکایت عشق حریصانه مردی به قمار است. مردی که با هر برد حرصش بیشتر می شود و پشیمانی در کارش وجود ندارد. فئودور داستایوفکسی، این رمان را از روی زندگی شخصی خود نوشته است. در زمانی که مهلت کمی برای پرداخت یکی از بدهی هایش داشته است.

قمارباز، رمانی است که با هر شخصیت و هر اتفاق؛ شما را کاملا به فکر وا می دارد. پس از هر اتفاق، شما به این فکر فرو می روید که این شخصیت چرا اینکار را کرد؟ چرا این دیالوگ در اینجا گفته شد؟ هدف کاراکتر از این کار چه بود؟ سوالاتی که شما را مجاب می کنند تا هر پاراگراف را 2 یا 3 بار بخوانید.

در ادامه این مطلب در فروشگاه آنلاین کتاب مدملی، قصد داریم تا رمان قمار باز از داستایوفکسی را به طور کامل بررسی کنیم، کمی بیشتر با فئودور داستایفکسی آشنا شویم و بخشی از رمان قمارباز را با یک دیگر بخوانیم.

معرفی رمان قمارباز؛ رمانی از زندگی داستایوفکسی

رمان قمارباز، داستان الکسی ایوانویچ را روایت می کند، معلم سرخانه ای جوان که معلم فرزندان ژنرالی ثروتمند است و با آنها روزگار را می گذراند. ماجرا از جایی شروع می شود که پس از مدتی خانواده ژنرال قروت خود را از دست می دهند و شخصیت های رمان، تنها به امید ارثی می ماند که قرار است بعد از مرگ عمه ژنرال به دستشان برسد. از طرفی ژنرال قصد دارد که دل زنی فرانسوی به نام ادام بلانش را به دست بیاورد.

در این بین، ژنرال هر وقت به خارج از کشور سفر می کند، به شهر رولتن بورگ می رود و در آنجا ساکن می شود. اینجاست که الکسی که عاشق خواهر زن ژنرال می شود و در دام عشق او گرفتار می شود. خواهر زن ژنرال نیز زنی بالهوس است که الکسی را تشویق به قمار می کند و مقداری پول نیز به او می دهد. الکسی در ابتا چند برد به دست می آورد و از برد های خود خوشحال است ولی بعد از مدتی، شکست ها و تلخ کامی ها شروع می شود.

فئودور داستایوفکسی این رمان را در زمانی کوتاه و در حدود 26 روز و در 45 سالگی نوشت. اما به واسطه خلاقیتی که در نوشتن این اثر جاودان از آن استفاده کرد، باعث شد که طرفداران زیادی این کتاب را بخوانند و عاشق آن شوند. در این اثر زندگی از نظر داستایوفکسی همچون یک بازی قمار است که انسان در آن مجبور به انتخاب است و این انتخاب ممکن است که با موفقیت و پیروزی مواجه شود یا با یک شکست.

داستایوفکسی در قمارباز به جنون سیری ناپذیر انسان برای دست یابی به منافع مادی زندگی می پردازد و همچون اغلب آثارش با زبردستی شخصیت های چند بعدی داستانش را به لحاظ روا شناختی تفسیر می کند. او به شکلی تاثیرگذار، احساسات متغیر یک قمارباز را در لحظات برد و باخت را ترسیم می کند.

نکته مهم دیگر درباره این رمان، ترجمه آن است. این کتاب تا به حال چندین بار ترجمه شده است اما بهترین ترجمه های آن به دست جلال آل احمد و سروش حبیبی انجام گرفته. رمان قمارباز، شاهکار ادبیات روسیه شناخته می شود و اگر به ادبیات روسیه علاقه دارید، این کتاب را به شما پیشنهاد می کنیم.

 

معرفی فئودور داستایوفکسی؛ مشهور ترین نویسنده روس

فیودور میخائیلوویچ داستایفسکی در 11 نوامبر 1821 در روسیه به دنیا آمد. او یکی از بزرگترین و مشهور ترین رمان نویس های روسی بود که به سبک سورئالیست کتاب های خود را می نوشت. او همچنین یکی از بزرگترین نویسندگان روان شناختی جهان به حساب می آید.

او در تاریخ 22 آوریل 1849 به اتهام براندازی حکومت دستگیر و محکوم به اعدام شد. حکم اعدام او در تاریخ 19 دسامبر مشمول تخفیف شد و به 4 سال زندان در سیبری و سپس به خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.

فیودور داستایفسکی را در تاریخ 22 دسامبر 1849 به مراسم اعدام جعلی بردند. در این مراسم کشیشی ارتدکس از او و زندانی های دیگر خواست که به خاطر گناهانشان از خداوند طلب بخشش کنند و سپس پارچه ای مشکی روی سر آنها گذاشتند. در آخرین لحظات این مراسم اعدام ساختگی طبل های نظامی به صدا در آمد و جوخه آتش که سلاح های خود را به سمت آنها نشانه گرفته بودند تفنگ های خود را زمین گذاشتند.

داستایفسکی سال ها بعد در جایی گفت : «به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم.» داستایفسکی در زمان تبعید و زندان به حملات صرع دچار شد که تا آخر عمر نیز گرفتار آن بود. وی در 29 ژانويه 1881 و در سن 60 سالگی از دنیا رفت.

آثار محبوب فئودور داستایفسکی عبارتند از:

  • قمارباز
  • همیشه شوهر
  • ابله
  • بیچارگان
  • جنایات و مکافات
  • برادران کارمازوف
  • شب های سپید

 

در بخشی از رمان قمارباز می خوانیم:

همچون آدمی گیج و احمق، مادربزرگ را ترک کردم. سعی می‌کردم آن‌چه را که برای کسان ما اتفاق افتاده بود، وضع جدیدی را که امور به خود گرفته است. پیش خودم تصور کنم. خوب می‌دیدم که آن‌ها هنوز نتوانسته‌اند خود را حتی از اولین تأثیر وقایع نیز – به خصوص ژنرال – رهایی بدهند. پیدا شدن مادربزرگ، به جای تلگراف‌های پی‌درپی که برای استفسار از مرگ او فرستاده می‌شد و در نتیجه نیز داستان ارث او، نقشه‌های آنان را و تمام تصمیم‌های آیندۀ مادربزرگ را در بازی رولت، با تردید واقعی و سرگشتگی عمومی تلقی می‌کردند. با وجود این، مطلب اخیر تقریباً‌ اهمیتی بیشتر از واقعۀ اولی پیدا کرده بود. مادربزرگ رسماً دو بار اظهار کرده بود که به ژنرال پول نخواهد داد. ولی کی می‌دانست! گذشته از اینکه نباید امید را از دست داد. دگریو که در تمام کارهای ژنرال داخل بود، این نکته را هرگز فراموش نمی‌کرد. من مطمئنم که مادموازل بلانش نیز که به همۀ این مطالب علاقه‌مند بود، گرچه از رسیدن به هدف اصلی خود (هدف اصلی او این بود که زن ژنرال بشود و ارث قابل توجهی به دست بیاورد!) نومید شده بود، با وجود این، در برابر مادربزرگ از هیچ‌گونه عشوه‌گری و فریبندگی خودداری نمی‌کرد.

برعکس این پولینای مغرور، این دخترک احمق که اصلاً چاپلوسی بلد نبود! ولی اکنون که مادربزرگ در بازی رولت چنین شجاعتی از خود نشان داده بود، اکنون که شخصیت او به چنین صراحت و وضوحی خودنمایی کرده بود (یک پیرزن لجوج و مستبد که بچه شده است) همه به ورشکستگی و خرابی تهدید می‌شدند. مادربزرگ شادی و سرور کودکی را داشت که از قید پدر آزاد شده باشد و این احساس، همان‌طور که باید، در قمارخانه خوب آشکار شد. خدای من فکر می‌کردم – و خدا مرا از این شادیِ ناپسندی که داشتم ببخشد! – هر فردریکی که مادربزرگ به بازی می‌گذارد، مثل اینکه نیشی به ژنرال می‌زند، دگریو را خشمگین می‌سازد، مادموازل بلانش را به طوری از جا در می‌کند که انگار چاقویی به گلویش نزدیک کرده باشند.


با ما تماس بگیرید

با ما تماس بگیرید

برای ثبت سفارش و یا مشاوره می توانید با ما تماس بگیرید!


یا جهت ارتباط آسان تر و سریع تر، از طریق شماره واتس آپ زیر با ما در ارتباط باشید...

شماره واتس آپ:      09370176590
mostafamadmoli10@yahoo.com
09165435982